نشریه مکانیک

انجمن علمی مکانیک از تمامی دوستانی که قصد همکاری با نشریه مکانیک را دارند برای شرکت در جلسه روز سه شنبه یکم آذر ساعت۱۰تا۱۲ در کلاس۱۰۹ دعوت به عمل می آورد.

گزارش

سلام دوستان

تو این ۱ماه اخیر خدا رو شکر بازدید از وبلاگمون خوب بوده و کمکم

داره به میزان قبلی خودش(۵۳۷ بازدید) میرسه

گفتیم که شما هم از آمار کلی بازدید از وبلاگمون با خبر بشید.

رتبه کشور تعداد ورودی درصد نمودار
1 ج. ا. ايران

5531

74.5%

2 آمريکا

995

13.4%

3 کانادا

419

5.64%

4 آلمان

111

1.49%

5 اوکراين

92

1.23%

ادامه نوشته

عکس/ خوابگاه دانشجویی دختران چینی

ویترین سوتی...!!!

سلام به دوستان همیشه در صحنه
 
برنامه وبلاگ ما این چند روز یا بهتره بگم این چند ماهه متفاوت از زمان قبلش بود . یعنی اینجوری بگم که تصمیم گرفتیم کمی هم پست های متفاوت و درهم ورهم  بذاریم

حالا دلیلش چی هست؟؟؟ به این خاطر که  دوستانی که سوتی  در مورد بچه های دانشکده و استاد هاو....دارن ، درد دل، اعتراضیا هر چیز دیگه دارن فرصت داشته باشن و در این پست های جورواجور بگن تا ماهم فیضی ببریم!!!و اونا رو یادداشت کنیم واسه وقت خودش که برنامه ی مفصلی داریم ...

بازدید وبلاگ خوبه... اما همه خوانندن ، چرا؟؟؟خب لابد خجالت میکشن...

خیلی چیز ها دست ماست....میتونیم ازالان شروع کنیم...

اما

اما

ما که دست بر نمیداریم

ما هستیم با یه عالمه از سوتی هایی که توی یونی(مخصوصا دانشکده) اتفاق می افته و باید براتون  تعریف کنیم. ما هستیم... .

پس مراقب باشین که سوتییییی ندین دست من!!!

 

وحید تولدت مبارک

وحید جان

در ۲۹/۸/۱۳۹۰

ورودت رو به ۲۱ سالگی زندگیت تبریک می گیم

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس…

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز…

روز میلاد…

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی!

به امید هزاران جشن تولدت

و به امید دیدن پیشرفت روزافزونت

سلاااااااام...

ایم متن زیبا برای یاداوری آن کارهایی که انجام میدادیم ...یادش بخیر

شما چه کارایی می کردید؟

شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم
 
شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم

شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم..... 
 

ادامه نوشته

زن، چراغ خانه است

می گویند زن، چراغ خانه است.
اما
لابد شنیده اید که در همین راستا، بعضی ها طرفدار "چلچراغ" شده اند
و بعضی ها هم تمایل به "صرفه جویی در مصرف برق" دارند!

با این حساب می شود این تعاریف را نیز ارائه داد:

دوست دختر:
چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF می گویند. تحقیقات نشان داده این لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتیله گردسوز) می باشد که در شرایط اضطراری، روشنایی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و یک فوته!)

معشوق:
لامپ مهتابی! (در راستای رمانتیک بودن قضیه!)

همسر موقت:
لامپ کم مصرف!

همسر دائم:
همان چراغ خانه

همسر مطلقه:
لامپ سوخته!

همسر ایده آل:
چراغ جادو! (هردو افسانه اند!)

و اما شعر مرتبط:
با غول چراغ، آرزویی بکنید
از او طلب فرشته خویی بکنید
یک دانه بس است زن، مگر نشنیدید
خواهشا" در مصرف برق صرفه جویی بکنید

؟؟!!



http://image.royalfun.net/images/vmw7vr96d3b1xe8jivw4.jpg


http://image.royalfun.net/images/9qj7ukyli4nmy1wovab8.jpg


http://image.royalfun.net/images/ep1bydyhb1d0gshf5q.jpg

http://image.royalfun.net/images/5p2kxe3xojt7akl1grpy.jpg

http://image.royalfun.net/images/vdjh1oww19jswibsb4st.jpg

http://image.royalfun.net/images/6neop34yr5nvyplobcqg.jpg

تفاوت زن های قدیمی با زن های جدید !!

تفاوت زن های قدیمی با زن های جدید !!
ادامه نوشته

پدر

راحت نوشتیم بابا نان داد...
بی آنکه بدانیم بابا چه سخت برای نان ، همه جوانیش را داد..
به سلامتیه همه باباها

                                                           

                                                         

 

                                                     

 

 مقام معظم رهبری :

انتظار دست قاهر قدرتمند الهی است که باید بیاید و با کمک همین انسانها سیطرۀ ظلم را از بین ببرد و حق را غالب کند و عدل را در زندگی مردم حاکم کند و پرچم توحید را بلند کند ، انسانها را بندۀ واقعی خدا بکند . باید برای این کار آماده بود ... انتظار معنایش این است .

انتظار حرکت است . انتظار سکون نیست . انتظار رها کردن و نشستن برای اینکه به خودی خود صورت بگیرد نیست . انتظار حرکت است . انتظار آمادگی است . انتظار فرج یعنی کمر بسته بودن ، آماده بودن ، خود را از همه جهت برای آن هدفی که امام زمان (عج) برای آن هدف قیام خواهد کرد ، آماده کردن . آن انقلاب بزرگ تاریخی برای آن هدف انجام خواهد کرد و او عبارت است از ایجاد عدل و داد ، زندگی انسانی ، زندگی الهی ، عبودیت خدا ، این معنای انتظار فرج است .

از ابو بصیر نقل شده که امام صادق (ع) فرمودند :

" خوشا به حال پیروان قائم ما ، که در غیبتش (با خودسازی) انتظار ظهورش را می کشند . و به هنگام ظهورش مطیع فرمان اویند . آنها اولیای خدا هستند همان ها که نه ترسی دارند و نه غمگین می شوند . "

پس بیائید اکنون که دشمن همۀ تجهیزات و تلاش خود را در همۀ عرصه ها به کار گرفته برای مقابله با امام زمان (عج) و مبارزه با ایشان ، ما که خود را منتظر آقا می دانیم به خودمان تکانی بدهیم اگر کاری برای ظهور آقا نمیتوانیم انجام دهیم با رفتارمان سد راهش نباشیم . بصیرت خود را بالا ببریم تا حق را از باطل و راه را از چاه تشخیص بدهیم . دست در دست ولایت و همگام با او خودمان را برای آمدن آقا آماده کنیم . اگر برای آمدنش کاری نمیکنیم حداقل همگام دشمنان ایشان نباشیم .

     یادمان باشد اگر با آمدن خورشید از "خواب" برخیزیم نمازمان قضاست

 

اندر حکایت فوتبال سیاسی ما


اشعار طنز کل کل شاعر زن و شاعر مرد

 عکس   اشعار طنز کل کل شاعر زن و شاعر  مرد

.فقط جنبه طنز داره ولی اگه دقت کنی در مورد خانوما عینه.......
ادامه نوشته

اعترافات

اعتراف کن

ادامه نوشته

عید همتون مبارک

عید تون مبارک دوستان

نفس کش

نفس کشششششششششش
جرات دارین بیاین جلو !!!!!!!!!!!!!!!

Russell Bertrand

Russell Bertrand)

لرد برتراند آرتور ویلیام راسل فیلسوف و ریاضیدان انگلیسی(1872-1970) است که از جمله افراد روشنفکر و متفکر عصر خود بود. او برای جلوگیری از آزار زنان و حق تحصیل آنها مبارزات زیادی انجام داده است. همچنین او برنده جایزه نوبل در ادبیات شده است و یک ریاضیدان برجسته بود.او معتقد بود ریاضیات از منطق قابل تفکیک نمی باشد و به این دلیل فکر مدرسه منطق را بنیان گذاشت.
او به همراه آلفرد وایتهد تلاش کرد سیستمی را در منطق ابداع کند که ریاضیات مبتنی بر آن باشد. نتیجه این تلاش کتابی به عنوان Principal Mathematics در سه جلد شد. اگر چه بعدها گودل نشان داد که چنین تلاشهایی محکوم به فنا است و چنین سیستمهای منطقی کار آمد نخواهند بود.
نامه ای که راسل به همکار خود فرگه فرستاده است بسیار مشهور است او این نامه را در بهار سال 1901 هنگامی که فرگه روی اثر خود یعنی اصول ریاضیات کار می کرد فرستاد که در آن نامه پارادکسی را مطرح کرد که بعدها به نام پارادکس راسل شناخته شد و میتوان گفت از مشهور ترین پارادکس های تاریخ ریاضیات است. پارادوکس او چنین بود: آیا مجموعه همه مجموعه هایی که عضو خودشان نمی باشند عضوی از خودش است یا نه؟!
به عبارت دیگر مجموعه‌ی R را مشتمل بر همه‌ی مجموعه‌هائی در نظر بگیرید که عضو خودشان نیستند.یعنی:

حال آیا R عضوی از خودش است یا خیر؟
1-اگر R عضوی از خودش باشد، پس واجد شرایط اعضای R است، یعنی عضو خودش نیست!
2-اگر R عضوی از خودش نباشد، پس واجد شرایط اعضای R نیست، یعنی عضو خودش است!!
این‌جا نیز روشن نیست که در نهایت این مجموعه (یعنی R) عضو خودش هست یا خیر؟

صورتهای گوناگونی از این پارادکس وجود دارد به عنوان مثال یک شکل ساده آن به این صورت است:

«فرض کنید که در یک شهر آرایشگری وجود دارد که فقط و فقط سر کسانی را اصلاح می‌کند که خودشان سر خود را اصلاح نمی‌کنند، به علاوه هر کسی که خودش سر خود را اصلاح نمی‌کند، سرش را پیش این آرایشگر اصلاح می‌کند! حال به عقیده‌ی شما این آرایشگر سر خودش را خود اصلاح می کند یا خیر؟ پاسخ بسیار حیرت انگیز است:

اگر این آرایشگر سر خودش را خود اصلاح نکند، پس در زمره‌ی افرادی که سر خودشان را خود اصلاح نمی‌کنند قرار دارد، و در نتیجه سر خودش را اصلاح می‌کند!

اگر این آرایشگر سر خودش را خود اصلاح کند، پس در زمره‌ی افرادی که سر خودشان را اصلاح نمی کنند قرار ندارد، و در نتیجه سر خودش را اصلاح نمی کند!

و در حقیقت روشن نیست که در نهایت این آرایشگر با سر خود چه می‌کند! اصلاحش می کند یا خیر؟

شاید بتوان گفت این پارادکس مشهور ترین پارادکس تاریخ ریاضیات است. این پارادکس منجر به تحولات بسیار زیادی در منطق ریاضیات و فلسفه (ریاضی و غیر آن) شد. یکی از مهمترین این تحولات تغییر نگرش ریاضی‌دانان نسبت به مفهموم مجموعه بود، چرا که راسل نشان داد علت مواجه با این پارادکس، تعریف ناسازگاری است، که از مفهوم مجموعه در ذهن ریاضی‌دانان وجود دارد.

 

موضوع انشاء: خارجی ها

پدرم همیشه می‌گوید "این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند" البته من هم می‌خواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها  راجب به خارج می‌دانم.

تازه دایی دختر عمه‌ی پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد. او می‌گوید "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند" مثلن همین  "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد... البته آن قسمت‌های بی‌تربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند  مدیر بشود. خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگ کار می‌کنند. همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و  آجر را تا کجا پرت کرده‌اند.
ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط  برنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم. تازه من کانال‌های ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند.
این آمریکایی‌ها بر خلاف ما آدم‌های خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل می‌کنند و بوس می‌کنند. اما در فیلم‌های ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم می‌نشینند. همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود.
در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش می‌شوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان می‌دهد که از یک خانواده‌ی کارگری بوده، اما تا می‌فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق را اختراع می‌کند. پسر همسایه‌مان می‌گوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان
مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم.
از نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها خیلی بی‌جمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و حتی هفته‌ای یک روز را هم کلاًتعطیل کرده‌ایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایه‌مان شنیدم که در خارج جمعه‌ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌های پسر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است.
 
ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من می‌گوید تو به خر گفته‌ای زکی". ولی خارجی‌ها تیز هوشان  هستند. پسر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می‌روند و آخرش هم بلد نیستند یک جمله‌ی ساده مثل  I lav u بنویسند.
 
 واقعن جای تعسف دارد

بچه های گل مکانیک

 

این هم یه عکس از بچه های گل مکانیک

۵ شنبه آخر سال ۱۳۸۹

صحن دانشکده برق

 

بدو بدو حراجش کردیم !!!!

سلام دوستان

این همه بچه ها به من میگن فلان کتاب رو برام سفارش بده دوستت از تهران برام بفرسته ، این همه ازش تعریف میکنی ببینیم چیه ؟!

با خودم فکر کردم که بهتره توی وبلاگ یک مطلب بزارم که هرکس کتابی نیاز داشت و توی لیست زیر بود ، به من بگه تا یه دفه برای همه بیارم و یه تخفیف گُنده ای هم بگیرم

حالا از بچه ها میخوام هر کسی هر کتابی که میخواد حتی اگر توی لیست زیر هم نبود به من بگه از دوستانم که توی انتشارات تهران هستند تهیه کنم.

لیست کتاب ها در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

نتیجه تشخیص مکان

 

سلام دوستان

نتیجه سوال تشخیص مکان بصورت زیر که فقط آقای محمد رضا بیدگلی جواب صحیح داده

این عکس متعلق به جلسه اول کلاس استاد جعفر نژاده

ياابوالفضل در كدام شهرها كاربردعملي دارد؟

 

شادترین شغلهای دنیا کدامند؟

 

این مطلب فقط جنبه طنز و سرگرمی دارد.

واژه اي است که:

اصفهانيها هنگام ورود مهمان...

اردبيلي ها براي بلند کردن اجسام سنگين...

شیرازیها موقع سر کار رفتن...

كاشاني ها در هنگام چاله هاي هوايي در هواپيما...

و لرها از آن در پيچها به جاي ترمز استفاده مي کنند...

یاس-ازچی بگم

برای دانلود موزیک روی لینک زیرراست کلیک کنیدوگزینهSAVE TRAGE AZروانتخابکنید

http://dl.bia-music4.in/Tak/90/08/02/YAS%20-%20Az%20Chi%20Begam%20%5B128%5D.mp3

۴ دانلود موزیک ویدیو

http://dl.bia-music4.in/Video/90/08/Yas%20-%20Az%20Chi%20Begam%20-%20MQ%20%5BBiaMusic-Org%5D.MP4

میگی بازم کنار همدیگه واژه بچین؟ راجب چی؟ ........... باشه بشین

چشاتو باز کن،یه لحظه مال من باش،یه لحظه بیا توی حس و حال من باش . . .

پس میکروفونو به دست من تو بده بگم،ازین زمونه و از دلی که تکه تکس

هر آهنگ منم مساویه ذکر یه درد،جز اینم ندارم یه فکر بهتر
از جومونگی بگم که شده سنبل رشادت،ایران براش شده مثل صندوق تجارت
پس هنرمند وطن الان کجاست؟ . . . نیست؟ ،اون تو زیر زمین میخونه

چونکه مجازنیست . . .

از چی بگم برات؟
انتظار داری چه چیزی از جیب من در آد؟
به جز کاغذ سفید پاره؟ خوب آره رفیق حرف توشه ولی با خودکار سفید!

تو اَم مثل منی،تو هم کم درد نداری

درد اصلیت اینه که تو همدرد نداری

من کسی نیستم با این زخما دردم بگیره ولی این اشک ها رو کی میخواد گردن بگیره؟

از چی بگم خدااا

از این بنده های خسته؟ از این همه درد تموم دنده هام شکسته

خنده هامو نبین،این خنده ها میچسبه رو لبم

این منم با یه رد پای خسته

از چی بگم؟

بگو از یه روح زخمی

که باید یک تنه بره تو قلب کوه سختی

از روزایی که خط خوردن توی تقویم خبر میدن از یه اشتباه رو به تخریب . . .

از چی بگم؟

از بچه های پایین شهر؟ که غذا واسه خوردن دارن ماهی یه شب؟

اون که تنها دلیل خوابش به عشق فرداست تنها پاتوق عشق و حالش بهشت زهراست

یا که بگم از اون رفقای کاخ نشین که هستند تو واردات کالای ساخت چین

تو به من بگو اینو من از چی بگم خب؟

ما گفتیم و تموم دردا ریشه کن شد؟

از چی بگم

شاید قصه دوست داری

مث قصه ی اون همکلاسین روستایی

اگه قصه تلخه گناه واقعیت،داستان نرگس و گلای باغ میهن

که نشستن با صد چرا و افسوس کاشکی

که بخاری جای چراغ نفت سوز داشتیم

چراغ افتاد توی کلاس و گر گرفت

آتشی که پوست بچه ها رو مثل گرگ گرفت

این طفل معصوم با داد و فریاد گفت،زود بدویین سمت در ولی درم قفل بود

چشام خشک شد،یکم بهم اشک بده،ایضا
این بچه ها با کدوم دست مشق بنویسن؟
کودکی مرد،در راه کلاسی که سوخت و منتظر یه جراح پلاستیکه!

یاس نمیخواد ته قصه رو هرگز ببنده

که باز دلش میخواد که نرگس بخنده

از چی بگم؟

این صحبت شده غروب،زرد

توی قلب بچه های مدرسه ی درود زن

غصه نخور صدامو بشنو از توی خونت

من صداتو به گوش همه میرسونم

از چی بگم؟

از دلی که فقط اسمش دله؟!

یه عمری که نصفش اشکه،نصفش گله!

یاس روخ توی زندون که جسمش وله!

آدم مجبوره که با شرایط وفقش بده. . .

ولی قسم بخدا،قسم به روح تختی

که من بدون ترس میرم به سوی تقدیر

خیلی خشنه زندگی ولی حوصله کردم تو فشن زندگی من یه مدل دردم

ولی دفتر گذشته هامو ذره ذره کردم و

اومدم جلو که پی درد سر بگردم