واقاااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

گاو با غيرت

وقتی گاو نر غیرتی میشود !

داستان یک عشق واقعی !

الله وکیلی تا آخرشو ببین من که فر خوردم
بدون شرح . .

http://up06.persianfun.info/img/91/6/love-story/what_real_love_looks_like_01.jpg

ادامه نوشته

اگر سهراب سپهری در زمان ما دانشجو بود

سهراب سپهری

اهل دانشگاهم
رشته ام علافیست
جیبهایم خالیست
پدری دارم

حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب
اهل دانشگاهم
قبله ام استاد است
جانمازم نمره!

خوب میفهمم سهم آینده من بیکاریست
من نمیدانم که چرا میگویند
مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار
و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید

باید از مردم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند
که من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم


مراحل تشکیل جنین

از ابتدا تا تولد
از اسپرم تا تولد نوزاد ( تصویری)
دوازده سال از عمر خود را صرف تهیه تصاویری از رشد نوزاد درون رحم کرد. این تصاویر باورنکردنی با استفاده از دوربین های معمولی مجهز به لنز ماکرو و همچنین میکروسکوپ الکترونی گرفته شده است :
اسپرم در لوله فالوپ (لوله شیپور رحمی)
اسپرم در لوله فالوپ (لوله شیپور رحمی)
تخمک
تخمک
یه قرار ملاقات... اما نه معمولی!
یه قرار ملاقات... اما نه معمولی!
ادامه نوشته

حـرف های یـواشكی با خـدا



گفتم: خسته‌ام.

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53) ::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره.

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.


گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم.

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید

.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!

گفتی: فاذکرونی اذکرکم

.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا

.:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الل

.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم

.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

ادامه نوشته

فرق بین تماشاگران ایرانی و خارجی !!!!

http://myup.ir/images/85240337699999008184.jpg

مردم و قضاوت های غلط!

دختری 15 ساله ، نوزادی 1 ساله به بغل داشت... ((مردم)) زیرلب بهش میگفتن فاحشه!
، اما هیچ کس نمیدونست که به این دختر در 13 سالگی تجاوز شده بود!!!

=================================================

پسری 23 ساله رو ((مردم)) "تنبل چاقالو" صداش میکردن
، اما هیچ کس نمیدونست پسر بخاطر بیماریشه که اضافه وزن داره!!!!



================================================

((مردم)) زنی 40 ساله رو "سنگدل" خطاب میکردن ، چون هیچ وقت روزا خونه نبود تا با بچه هاش بازی کنه و به کارهاشون برسه ،
اما هیچ کس نمیدونست زن بیوه ست ، و برای پر کردن شکم بچه هاش باید سخت کار کنه!

===============================================

مردی 57 ساله رو ((مردم)) "بی ریخت" صدا میکردن ،
اما هیچ کس نمیدونست که مرد زیبایی صورتش را در راه حفظ وطنش فدا کرده!!!

===============================================

و هر روز مردم من و تو رو به غلط قضاوت می کنند!!!

وهیچـ كسـ نفهمید كهـ چهـ شدم

و هیچـ كسـ نفهمید كهـ چهـ شدم

و هیچـ كسـ نفهمید كهـ چهـ شدمـ...
نهـ ماهـ بودمـ، نهـ خورشید...
اما هیچـ دلیـ سراغـ مرا از آسمانـ تنهاییـ اشـ نگرفتـ
گوییـ ابرها هیچـ اند
و فقط ابرند و باید ببارند...
و تنها باریدمـ...
خستهـ ام...



خستهـ از باریدنـ و تمامـ نشدنـ
خستهـ از بودنـ و نبودنـ...
اما باید رفتـ
آنكهـ رفتـ ، رسید
پسـ باید رفتـ و رسید...

دنیای مجازی ما!

داستان کوتاه دنیای مجازی ما!

ادامه نوشته

نوشته ای از: اِرما بومبک

                                 

                           

اگر می توانستم یک بار دیگر به دنیا بیایم کمتر حرف می زدم و بیشتر گوش می کردم

دوستانم را برای صرف غذا به خانه دعوت می کردم حتی اگر فرش خانه ام کثیف و لکه دار بود و یا کاناپه ام ساییده و فرسوده شده

در سالن پذیرایی ام ذرت بو داده می جویدم و اگر کسی می خواست که آتش شومینه را روشن کند نگران کثیفی خانه ام نمی شدم

پای صحبتهای پدر بزرگم می نشستم تا خاطرات جوانی اش را برایم تعریف کند و در یک شب زیبای تابستانی پنجره های اتاق را نمی بستم تا آرایش موهایم به هم نخورد ، شمع هایی که به شکل گل رز هستند و مدتها بر روی میز جا خوش کرده اند را روشن می کردم و به نور زیبای آنها خیره می شدم

با فرزندانم بر روی چمن می نشستم بدون آنکه نگران لکه های سبزی شوم که بر روی لباسم نقش می بندند

با تماشای تلویزیون کمتر اشک می ریختم و قهقهه خنده سر می دادم و با دیدن زندگی بیشتر می خندیدم

هر وقت که احساس کسالت می کردم در رختخواب می ماندم و از اینکه آن روز را کار نکردم فکر نمی کردم که دنیا به آخر رسیده است

هرگز چیزی را نمی خریدم فقط به این خاطر که به آن احتیاج دارم و یا اینکه ضمانت آن بیشتر است . به جای آنکه بی صبرانه در انتظار پایان نه ماه بارداری بمانم هر لحظه از این دوران را می بلعیدم چرا که شانس این را داشته ام که بهترین موجود جهان را در وجودم پرورش دهم و معجزه خداوند را به نمایش بگذارم
وقتی که فرزندانم با شور و حرارت مرا در آغوش می کشیدند هرگز به آنها نمی گفتم: بسه دیگه حالا برو پیش از غذا خوردن دستهایت را بشور ، بلکه به آنها می گفتم دوستتان دارم

اما اگر شانس یک زندگی دوباره به من داده می شد هر دقیقه آن را متوقف می کردم ، آن را به دقت می دیدم ، به آن حیات می دادم و هرگز آن را پس نمی دادم

داستانی از زندگی ...!!

یك روز زندگی ، دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود. 
پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد، داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سكوت كرد، جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سكوت كرد. 
 
به پر و پای فرشته ‌و انسان پیچید، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزیزم، اما یك روز دیگر هم رفت، تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها یك روز دیگر باقی است، بیا و لااقل این یك روز را زندگی كن." 
 
لا به لای هق هقش گفت: "اما با یك روز... با یك روز چه كار می توان كرد؟ ..." 
 
خدا گفت: "آن كس كه لذت یك روز زیستن را تجربه كند، گویی هزار سال زیسته است و آنكه امروزش را در نمی‌یابد هزار سال هم به كارش نمی‌آید"، آنگاه سهم یك روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: "حالا برو و یک روز زندگی كن." 
 
او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می‌درخشید، اما می‌ترسید حركت كند، می‌ترسید راه برود، می‌ترسید زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد، قدری ایستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده‌ای دارد؟ بگذارد این مشت زندگی را مصرف كنم.." 
 
آن وقت شروع به دویدن كرد، زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویید، چنان به وجد آمد كه دید می‌تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشید بگذارد، می تواند ..... 
 
او در آن یك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمینی را مالك نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما ... 
 

اما در همان یك روز دست بر پوست درختی كشید، روی چمن خوابید، كفش دوزدكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی كه او را نمی‌شناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان یك روز آشتی كرد و خندید و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. 
 
او در همان یك روز زندگی كرد. 
 
فردای آن روز فرشته‌ها در تقویم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسی كه هزار سال زیست!" 
 
زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است.. 
 
امروز را از دست ندهید، آیا ضمانتی برای طلوع خورشید فردا وجود دارد!؟ 

حسابی

یکی از دانشجویان پروفسور حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است

که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می

خواهم در روستایمان معلم شوم .

پروفسور جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم

شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان

تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند...





کشته شدن ۳ کودک در برنامه خاله شادونه

کشته شدن ۳ کودک در برنامه خاله شادونه

کشته شدن 3 کودک در برنامه خاله شادونه

 این پست علاوه بر اینکه خبری تکمیلی بر فاجعه ای غم بار است بلکه پیامی مستقیم از سوی ۲rha.com، مدیر و کاربران آن نسبت به عوامل برگزار کننده برنامه مرگ خاله شادونه در خرمدره که عامل اصلی برگزاری آن شخص ملیکا زارعی (خاله شادونه) می باشد. کسی که برای پول قید جان کودکان مردم را زد و برای مقداری پول بیشتر در سالنی با ۱۷۰۰ صندلی ۷۰۰۰ کودک را بدون مادرانشان گنجاند

و سپس بدون هیچ برنامه ریزی آن ها را از سالن بیرون کرد و درب اصلی خروج را بست تا خود و همکارانش به راحتی از سالن خارج شوند!

ادامه نوشته

چرا چادر؟

گفت: اگه گفتی چی شد من بعد از این همه مدت چادر پوشیدم؟

گفتم: چه می‌دانم، لابد این‌طوری خوش‌تیپ تری!
گفت: نچ!

گفتم: خب لابد فهمیدی این‌طوری حجابت کامل‌تره مثلاً!
گفت: نچ!

گفتم: ای بابا! خب لابد عاشق یکی شدی، اون گفته اگه چادر بپوشی بیشتر دوستت دارم!!
گفت: نزدیک شدی!

گفتم: آها!! دیدی گفتم همه‌ی قصه‌ها به ازدواج ختم می‌شوند؟ دیدی!!
گفت: برو بابا… دور شدی باز

گفتم: خب خودت بگو اصلاً

گفت: یک جایی شنیدم چادر، لباس “زهرا”ست، خواستم کمی شبیه “زهرا ” باشم.

بنده و خدا

بنده و خدا

 خدا گفت : شاید نوشته باشم :
هرچه دعا کند !!!!…

کلامی از موسی

موسی سر عصایش را به طرف فرعون گرفت
پس فرعون هراسید و چشمانش از شدت ترس خیره گشت
موسی گفت: ببین از اونجا که نگاه میکنی کج نیست !

آلی

می­گویند آلفرد هیچکاک، استاد بزرگ سینما و متخصص هنر ترساندن مردم، در حال رانندگی در جاده­های سوئیس بود که ناگهان از پنجره ماشین به بیرون اشاره کرد و گفت: " این ترسناک­ ترین منظره­ایست که تا حالا دیده­ ام " و امتداد اشاره او، کشیشی بود که دست بر شانه پسرک خردسالی نهاده بود و با او صحبت می ­ کرد. هیچکاک از پنجره ماشین به بیرون خم شد و فریاد زد: " فرار کن پسر جان! زندگیت را نجات بده! "

الان نه , پس کی؟

به قول دکتر شریعتی: لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم، غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند.
این متن ارزش خوندن داره فقط دو دقیقه وقت میگیره
مطلب کمی طولانی هست ولی ارزش خوندن داره

همه ما خودمان را چنین متقاعد می کنیم که زندگی بهتری خواهیم داشت اگر:

شغلمان را تغییر دهیم
مهاجرت کنیم
با افراد تازه ای آشنا شویم
ازدواج کنیم
 
فکر میکنیم،‌ زندگی بهتر خواهد شد اگر:
ترفیع بگیریم
اقامت بگیریم
با افراد بیشتری آشنا شویم
بچه دار شویم
 
و خسته می شویم وقتی:
می بینیم رییسمان نمی فهمد
زبان مشترک نداریم
ادامه نوشته

اخرين دفاع دکتر مصدق در دادگاه نظامی

از هیچ حادثه ای نهراسید خداوند یار شماست

آری تنها گناه من و گناه بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت ایران را ملی کرده‌ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیم‌ترین امپراطوری‌های جهان را از این مملکت برچیده ام و پنجه در پنجه مخوف‌ترین سازمان های استعماری و جاسوسی و بین‌المللی درافکنده ام و به قیمت از بین رفتن خود و خانواده ام و به قیمت جان و عرض و مالم خداوند مرا توفیق عطا فرمود تا به همت و اراده این مملکت بساط این دستگاه وحشت‌انگیز را درنوردم.

سرنوشت من باید مایه عبرت مردانی شود که ممکن است در آتیه در سراسر خاورمیانه درصدد گسیختن زنجیر بندگی و بردگی استعمار برآیند.

…

مصطفی را وعده داد الطاف حق گر بمیری تو نمیرد این ورق

حیات و عرض و مال و موجودی من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سرافرازی میلیون‌ها ایرانی و نسل‌های متوالی این ملت کوچک‌ترین ارزشی ندارد و از آنچه برایم پیش آورده‌اند هیچ تأسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود را تا سرحد امکان انجام داده ام. من به حس و عیان می‌بینم که این نهال برومند در خلال تمام مشقت‌هایی که امروز گریبان همه را گرفته است به ثمر رسیده است و خواهد رسید. عمر من و شما و هر کس چند صباحی دیر و یا زود به پایان می‌رسد. ولی آنچه می‌ماند حیات و سرافرازی یک ملت مظلوم و ستمدیده است…

چون از مقدمات کار و طرز تعقیب و جریان دادرسی معلوم است که در گوشه زندان خواهم مرد و این صدا و حرارت را که همیشه در کار خیر بکار برده ام خاموش خواهندکرد و دیگر جز این لحظه نمی‌توانم با هم‌وطنان عزیز صحبت کنم، از مردم رشید و عزیز ایران مرد و زن تودیع می‌کنم و تاکید می‌نمایم که در راه پرافتخاری که قدم برداشته اند از هیچ حادثه‌ای نهراسند و یقین بدانند که خدا یار و مددکار آن‌ها خواهد بود.»

(مصدق در محکمه نظامی/ ص ۷۷۹)

 --

سهراب

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم
سهراب سپهری

ایران در چه زمینه هائی مقام اول را در جهان دارد ؟


هرچند متاسفانه در بسیاری از پارامترهای مثبت در رده آخرین کشورهای دنیا و در بسیاری از گزینه های منفی در رده اولین های دنیا هستیم؛ اما در برخی زمینه های قابل توجه هم رتبه مناسبی در دنیا داریم که دونستنش برای حفظ روحیه مان خوبه بطوریکه بر اساس یک پژوهش صورت گرفته، کشور ایران در موارد مورد اشاره در زیر صاحب رکورد اولین ها در کتاب گینس است.

با این امید که با تلاش و کوشش و اعتماد به نفس و علاقه به حفظ داشته های مثبت ملی میزان موارد مثبت را روز به روز بیشتر کنیم و ایران را بگونه ای بسازیم که سربلندی نسل های آینده را موجب شود.


1. بیشترین تولید پسته

2. بیشترین تولید خاویار

3. بیشترین تولید خانواده توت

4. بیشترین تولید زعفران
(80% کل تولید جهانی)

5. بیشترین تولید زرشک

6. بیشترین تولید میوه آلویی
(از قبیل شفت و گیلاس و غیره)

ادامه نوشته

جستجوی درس در گوگل(برای درس خونا)

ترفندهای جستجو در گوگل

حسین پناهی

دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد
خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ایم
حسین پناهی
♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡
* *
*اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند*
*دیگر گوسفند نمی درند*
*به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...*
* *
*♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡
* *
*می دانی … !؟ به رویت نیاوردم … ! *
* از همان زمانی که جای ” تو ” به ” من ” گفتی : ” شما ” *
*فهمیدم *
*پای ” او ” در میان است …*
* *
♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡
ادامه نوشته

هدیه من به فرزندم

هدیه من به فرزندم

اگه یه روز فرزندی داشته باشم، بیشتر از هر اسباب‌بازی دیگه‌ای براش بادکنک می‌خرم. بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به بچه یاد می ده. بهش یاد می ده که باید بزرگ باشه اما سبک، تا بتونه بالاتر بره. بهش یاد می ده که چیزای دوست داشتنی می‌تونن توی یه لحظه، حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن، پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه...


و مهم‌تر از همه بهش یاد می ده که وقتی چیزی رو دوست داره نباید اون قدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش رو ببنده، چون ممکنه برای همیشه از دستش بده.

قدرت مهر پدر

داستان کوتاه قدرت مهر پدر

پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید: تو می توانی مرا بزنی یا من تورا؟
پسر جواب داد:من میزنم
پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید
با ناراحتی از کنار پسر رد شد
بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جوابی بهتر بشنود.
... پسرم من میزنم یا تو؟
این بار پسر جواب داد شما میزنی.
پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟؟؟


پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی قوتم را با خود بردی.

كوك كن ساعت خویش!

کوک کن ساعت خویش

كوك كن ساعت خویش!
اعتباری به خروسِ سحری ، نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
كوك كن ساعت خویش!
كه مـؤذّن ، شب پیش
... دسته گل داده به آب...
و در آغوش سحر رفته به خواب
كوك كن ساعت خویش!
كه سحرگاه
بقچه در زیر بغل راهیِ حمّامی نیست
كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی
كوك كن ساعت خویش
كه در این شهر دگر مستی نیست
كه تو وقت سحر آنگاه كه از میكده برمی گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی!


كوك كن ساعت خویش
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر
و در این شهر سحرخیزی نیست

سوره ای به نام عشق  

خدایا شکرت.....

جای سوره ای به نام "عشق " در قرآنت خالی ست ،...
که اینگونه آغاز میگردد :
.
.
و قسم به روزی که قلبت را می شکنند
و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت...!!!


خدایا
در ۲ راهی زندگی ام
تابلوی راهت را محکم قرار بده
نکند که با نسیمی راهم را کج کنم . . .


جدیا

هر وقت از اوضاع فعلی مملکت احساس ترس و نگرانی کردین،
سریع بپرین، تلویزیون و روشن کنید و برین رو شبکه خبـــــــــر!
اصلا یه آرامشی بهتون دست میده که نگــــــــــو!
حتی ممکنه با آشنا هاتون تو خارج از کشورم تماس بگیرین و بهشون
بگین پاشن بیان ایران !
چون همه ی دنیــــــا به هم ریخته جز اينجا ..!

...........

جونم ، دوست داشتن هم ، فقط دوست داشتن های دوران بچگی

بدون شرح

اینــم از پـليـس راهنــمـایــی و رانـنــدگــی ممـلکتـمــون!!!

طلبه جوان و دختر فراری


شب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید. دختر پرسید: شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌ای از اتاق خوابید.
صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند. شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ....
محمد باقر گفت : شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... علت را پرسید. طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود. هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از
سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا ، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند.
شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگردان وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود.

معرفت اینا رو عشقه

.......ناراحت نباش دیگــــــــه

واقعا

راستشو بگو کوچولو ، تو چه گناهی کردی ؟؟؟؟!!!!!!!!!

واقعا باز باران

باز باران٬ با ترانه میخورد بر بام خانه
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟
...
یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟ خاطرات خوب و رنگین
در پس آن کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟
کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد
باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه
بی ترانه،بی بهانه شایدم٬ گم کرده خانه

نفس
.

سرزمین من

دارا جهان ندارد
ســـــارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در
هفت آسمان ندارد!

کارون ز چشمه خشـــــــکید
البرز لب فرو بــست
حتــــــــــا دل دماوند
آتش فشــــان ندارد

دیو ســــیاه دربــند
آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو
گرز گــــــــران ندارد

روز وداع خورشید
زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان
نقــــش جهان ندارد

بر نام پارس دریا
نامی دگــــــر نهادند
گویی که آرش ما
تیـــر و کمان ندارد

دریای مازنـــی ها
بر کام دیگران شد
نادر ز خاک برخیز
میهن جـــوان ندارد

دارا!کجای کاری
دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند
دارا جهــــان ندارد

آییم به دادخواهی
فریادمان بلند است
اما چه ســــــــــود
اینجا نوشیروان ندارد

سرخ و سپید و سبز است
این بیــــــرق کیانی
اما صد آه و افسوس
شـــــیر ژیان ندارد

کوآن حکیم توسی
شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما
دیگر بیـــــان ندارد

هرگز نخواب کوروش
ای مهــــــرآریایی
بی نام تو،وطن نیز
نام و نشـــان ندارد

پیام کربلا از زبان دکتر

دکتر شریعتی با "پیام"بر کربلا

و شما دو تن، ای خواهر! ای برادر!

ای شما كه به انسان بودن معنی دادید و به آزادی جان! و به ایمان و امید، ایمان و امید! و با مرگ شكوهمند خویش به حیات، زندگی بخشیدید .

آری  ای دو تن!

از آن روز دردناك كه خیال نیز از تصورش می هراسد و دل از دردش پاره می شود، چشم های این ملت از اشك خشك نشده است .

توده ما قرن هاست كه در غم شما و در عشق به شما می گرید. مگر نه عشق تنها با اشك سخن می گوید.

یك ملت در طول یك تاریخ در اندوه شما ضجه می كند. به جرم این عشق تازیانه ها خورده و قتل عام ها دیده و شكنجه ها كشیده و هرگز برای یك لحظه نام شما دو تن از لبش و یاد شما از خاطرش و آتش بی تاب عشق شما از قلبش نرفته است. هر تازیانه ای كه از دژخیمی خورده است، داغ مهر شما را بر پشت و پهلویش نقش كرده است.

ای زینب! ای زینب! ای زبان علی در كام!با ملت خویش حرف بزن.

ای زن! ای كه مردانگی در ركاب تو جوانمردی آموخت! زنان ملت ما، اینان كه نام تو آتش عشق و درد بر جانشان می افكند، به تو محتاج اند. بیش از همه وقت.

ای زینب! ای زبان علی در كام! ای رسالت حسین بر دوش! ای كه از كربلا می آیی و پیام شهیدان را در میان هیاهوی همیشگی قدّاره بندان و جلادان همچنان به گوش تاریخ می رسانی . ای زینب! با ما سخن بگو

ادامه نوشته

میهمانی -فاضل نظری

کبریای،توبه را بشکن !پشیمانی بس است

از جواهرخانه خالی نگهبانی بس است

 

ترس جای عشق جولان داد وشک جای یقین

ابرو داری کن ای زاهد !مسلمانی بس است

 

خلق دل سنگ اند و من ایینه با خود میبرم

بشکنیدم دوستان!دشنام پنهانی بس است

 

یوسف از تعبیر خواب مصریان دلسرد شد

هفصد سال است که میبارد فراوانی بس است

 

نسل پشت نسل تنها امتحان پس میدهیم

دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است

 

بر سر خوان تو تنها کفر نعمت میکنیم

"فاضل نظری"

دفاعیه از ادم و حوا

اخراج ادم و حوا از بهشت برای شکستن یک قانون مستبدانه"

او گفت :تو از درخت دانش خوب وبد نخواهی خورد.

اگر نمی خواست چنین اتفاقی بیفتد ،چرا درخت را در وسط باغ گذاشته بود و نه در بیرون دیوارهای بهشت؟

دفاعیه از ادم و حوا

او متهم به بی توجهی اجرایی است چون علاوه بر کاشتن درخت در جای نا مناسب ،ان را توسط دیوارها و تابلوهای هشداردهنده محافظت نکرده،کوچک ترین اقدام امنیتی اجرا نشده .

او متهم به تشویق اقدام به جرم است چون  مکان دقیق را به انها نشان داده .اگر چیزی نمیگفت نسل پشت نسل میگذشت بدون انکه کسی کوچکترین توجهی به میوه ی ممنوع کند.چون درخت در جنگلی پر از درختان مشابه بود پس ارزشی نداشت.

اما او قانون را وضع میکند و راهی یافت تا شکستن ان را وسوسه کند ،فقط بری اینکه تنبیه خلق شود. با الاخره روزی ادم و حوا هم از کمال جهان کسل میشدند و دیر یا زود صبر خدا را امتحان  میکردند.

وقتشه

من حالیم نیست همین امشب زن میخوام .... فهمیدین ؟

همین امشب....

چشم سفيد

در پشت چار چرخه فرسوده ای
کسي خطي نوشته بود:
من گشته ام نبود! "
تو ديگر نگرد نيست! ..."

گر خسته اي بمان و اگر خواستي بدان:
ما را تمام لذت هستي به جستجوست.
پويندگي تمامي معناي زندگي ست.
هرگز.... "نگرد ! نيست"
سزاوار مرد نيست...
" فریدون مشیری "

این شعر در موردکودکیست که مردد ماند به دنیا بیایید......

گاهی که صدای موسیقی به گوش می‌رسد
از شادی می‌دود
به صدای بیرون گوش می‌دهد
در انفجار گلوله‌ئــــی می‌لرزد...

این شعر
درباره‌ی کودکی است
که نمی‌داند...

هی شماها!
که فکر نکرده به دنیا می‌آئید
ساکت باشید
که یکی
تصمیم درستـــــی بگیرد...!


(شمس لنگــرودی/ از کتاب ممنوع الانتشار صبح آفتابی تان به خیر گرگ برفی)

(کارتون: !...CoMe OuT / شاهــــــکاری از مانا نیستانی)

خودکشی هم زمان

خـودکـشـی!:)

یاس

ادم تو محدودیت ها ستاره میشه...!

غضنفر2012

غضنفرتوی اتوبان داشته با سرعت 240 تا میرفته پلیس نگهش میداره.
- گواهینامه ؟
- ندارم!
-کارت ماشین؟
-ندارم!
-بیمه نامه؟
-ندارم!
با این سرعت کجامیرفتی؟
-یه جنازه توصندوق عقب ماشینمه میخوام ببرم بندازمش توی بیابون..
پلیسه زنگ میزنه فرماندهی موضوع رو گزارش میده ، بلافاصله پلیس ویژه میرسه.
_گواهینامه؟
-بفرمایید!
-کارت ماشین؟
-بفرمایید!
-بیمه نامه؟
-بفرمایید..
-صندوق عقب ماشینتوبزن بالا بینم..
-بفرمایید!
اینجاکه چیزی نیست..همکارم میگه گفتی جنازه تو ماشینته و گواهینامه و.... نداری؟
-جناب سروان همکارتون بیخودگفته،حتماا لان میخوادبگه با سرعت 240 تا داشتم رانندگی میکردم..!!!

نحوه بوجود امدن خودتان را ببینید...

لینارت نیلسون (Lennart Nilsson) دوازده سال از عمر خود را صرف تهیه تصاویری از رشد نوزاد درون رحم کرد. این تصاویر باورنکردنی با استفاده از دوربین های معمولی مجهز به لنز ماکرو و همچنین میکروسکوپ الکترونی گرفته شده است. در این تصاویر مراحل رشد نوزاد از ابتدای لقاح تا کامل شدن جنین و تبدیل به یک نوزاد را می بینیم.
 
 

 اسپرم در لوله فالوپ (لوله شیپور رحمی)
 
 
 
تخمک

 
 

 یه قرار ملاقات... اما نه معمولی!
ادامه نوشته

روزی خواهم آمد

روزی خواهم آمد

 

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد…
خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد 
زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید 
کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ …
هر چه دشنام از لب خواهم برچید 
هر چه دیوار از جا خواهم برکند 
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند 
ابر را پاره خواهم کرد 
من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق ،سایه ها را با آب ،شاخه ها را با باد 
و به هم خواهم پیوست،خواب کودک را با زمزمه زنجره ها 
بادبادک ها به هوا خواهم برد 
گلدان ها آب خواهم داد …
خواهم آمد ،سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت 
پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند 
هر کلاغی را کاجی خواهم داد 
مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک 
آشتی خواهم داد 
آشنا خواهم کرد 
راه خواهم رفت 
نور خواهم خورد 
دوست خواهم داشت 



سهراب سپهری

برا چی درس بخونیم

http://www.rozanehonline.com/rozanehgroup/esfand90/roo-mokh/16.jpg

ترم 1 و 5 دانشگاه

اینم از درس خوندن ما !!!!

تماس های تلفنی یک دانشجو

دانشجو

 

ترم اول(ترم جو گیری):
الو سلام مامانی.منم هوشنگ.وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه.وای خدا خوابگاه رو بگو.وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن - و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده - تنم مور مور میشه..راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشه! لامسب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!! پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!

 

 

ترم 2(ترم عاشق شدگی):
آه ای مریم.ای عشق من.همه زندگی من.می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.میخواهمت با تمام وجود عزیزم.همه پول و سرمایه من متعلق به توست.بدون تو این دنیا رو نمی خوام.کی میشه این درس من تموم شه تا بیام بات ازدواج کنم...امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس میدرخشیدی تماشا می کردم.

 

دانشجو

 

ادامه نوشته

تصاویر بدون شرح جالب و دیدنی



اسکار به ایران آمد

جدایی نادر از سیمین اسکار گرفت
“جدایی نادر از سیمین” توانست جایزه بهرتین فیلم خارجی زبان را از آکادکی اسکار دریافت کند.

به گزارش خبرنگار مهر، اصغر فرهادی با دریافت این جایزه  برای نخستین بار در تاریخ توانست اسکار بهترین فیلم سال را به ایران بیاورد.

وی این جایزه رابه مردم خوب سرزمنیمان اهدا کرد و با نفی و انکار سیاست، از اهمیت احترام به فرهنگ و تمدن کشورمان سخن گفت.

این در حالی است که فرهادی پیش از این جایزه بهترین فیلم سزار و  گلدن گلاب را نیز ربوده بود.

به گزارش پارسینه، فیلم جدایی نادر از سیمین ساخته اصغر فرهادی لحظاتی قبل در هشتاد و چهارمین مراسم اسکار برنده جایزه اسکار در رشته فیلم های خارجی شد.

اصغر فرهادی درسخنان کوتاهی گفت: سرزمین من فرهنگ کهن و غنی دارد که زیر غبار سنگین سیاست مخفی شده است. جایزه ام را به مردمم تقدیم می کنم. مردمی که مخالف خشونت هستند و با تمدن ها و فرهنگ های دیگر سر سازگاری دارند.

“جدایی نادر از سیمین”  فیلم بلند سینمایی محصول ۱۳۸۹ ایران است. که کارگردانی، نویسندگی و تهیه‌کنندگی آن را اصغر فرهادی بر عهده داشته‌است.

«جدایی نادر از سیمین» که در سطح بین‌المللی بیشتر با نام «یک جدایی» (A Separation) شناخته می‌شود، پنجمین اثر سینمایی اصغر فرهادی است و هم‌اکنون با فروش نزدیک به ۱۰ میلیون دلار، در صدر پرفروش‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران قرار دارد. از بازیگران اصلی آن می‌توان پیمان معادی، لیلا حاتمی، شهاب حسینی و مریلا زارعی را نام برد.

این فیلم مجموعاً بیش از ۵۰ جایزه جهانی را از آن خود کرده‌است که از آن جمله، چندین جایزه از بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر و نیز جوایز معتبر بین‌المللی همچون جایزه گلدن گلوب و خرس طلایی از جشنواره فیلم برلین قابل ذکر است.

عوامل “جدایی نادر از سیمین” در فرش قرمز اسکار

جدایی نادر از سیمین از طرف هیئت انتخاب فیلم ایران، برای شرکت در رشتهٔ بهترین فیلم خارجی‌زبان برای ۸۴اُمین دورهٔ جایزه اسکار معرفی شد.و در ۲۴ ژانویه ۲۰۱۲ برای اولین بار در تاریخ سینمای ایران این فیلم توانست در دو بخش اصلی فیلمنامه تألیفی (غیراقتباسی) و فیلم خارجی برای اسکار نامزد شود. نخستین نامزد ایران برای دریافت این جایزه فیلم سینمایی بچه‌های آسمان به کارگردانی مجید مجیدی بود که در سال ۱۹۹۹ برای دریافت جایزه اسکار فیلم خارجی نامزد شده بود

سخنی از بزرگان

هیچ وقت کار امروز رو به فردا ننداز...

فردا یه عالمه کار داری،

قشنگ بندازش واسه دو سه هفته دیگه که خیالــــــــــــــتم راحت باشه

عشق!!!!!!

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن

مگس

مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدی است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من میچرخید
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه مشهورش
تا به آن حد گندم
ای دو صد نور به قبرش بارد
مگس خوبی بود
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد
مگسی راکشتم

حسین پناهی

پیام مرتضی آوینی به اصغر فرهادی

:::::::::::::: پیام مرتضی آوینی به اصغر فرهادی ::::::::::::::::::::

«حقیقت این است که کسب توفیق در جشنواره های خارج از کشور،

ارزشی را اثبات نمی‌کند. آنها به تکنیک محض جایزه نمی دهند و راهشان

نیز با ما متفاوت است. تکنیک و محتوا را نیز نمی توان از یکدیگر تفکیک کرد

و چون این چنین است، پر روشن است که آنها کدامین فیلم ها را

خواهند.»

[سید مرتضی آوینی]

اصلا یادتان هست

من ، تو ; ما

یادت هست ؟

تمام شد …

حالا : تو ، او ; شما

من هم به سلامت . . .

عشق

دختر جوانی چندروز قبل ار عروسی اش آبله سختی گرفت وبستر شد نامزدوی به عیادتش رفت ودر میان صحبتهایش از ردر چشم نالید ،بیماری زن شدت گرفت وآبله تمام صورتش را پوشاندمرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید موعد عروسی فرا رسید زن نگران صورت خود بود که او را ازشکل انداخته بود وشوهرش هم کور شده بود مردم میگفتند عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش کور باشد20سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت مرد عصایش را کنار گذاشت وچشمانش را گشود همه تعجب کردند مرد گفت "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم"
.

تنبیه و بخشش خرس قطبی

این صحنه بسیار زیبا در باغ وحش دانمارک اتفاق افتاده است که در مقابل پرخاش خرس مادر بچه خرس با نوازش پاسخ مادر را می دهد.


چینی ها پسر تقلبی هم تولید كردند

ادامه نوشته

بگو ایران بده؛کشور بامرام ایران

حادثه ای تلخ که تبدیل به پربیننده ترین ویدئو در چین شد

بعد از آنکه یک دختر دو ساله چینی 2 بار توسط دو ماشین زیر گرفته می شود، دچار مرگ مغزی شده است ، نکته قابل توجه این اتفاق این است که به استناد فیلم ضبط شده، 18 نفر از کنار این صحنه، بدون توجه و بی خیال عبور می کنند. 



[تصویر: x53eimomisfsd63otrmt.jpg] 

ادامه نوشته

نمره اعصاب شما چند است؟

 

نمره اعصاب شما چند است؟
بیماری و درمان – مغز و اعصاب
این یک آزمون استاندارد روان‌شناسی است. شما باید خودتان را در هر یک از ده موقعیت زیر تصور کنید و گزینه مناسب خودتان را پیدا کنید و علامت بزنید…
بعد از آن، باید نمره مناسب خودتان را در پرانتز انتهای هر گزینه بخوانید و مجموع نمرات‌تان را حساب کنید

تا بفهمید که آیا شما از آن آدم‌هایی هستید که زیر فشارهای زندگی، به هم می‌ریزند و تسلیم می‌شوند یا این‌که با صبر و اعتماد به نفس، در برابر مشکلات زندگی مقاومت می‌کنید و می‌ایستید.

ادامه نوشته

عکس هایی دیدنی از تام و جری واقعی !

صاحب این گربه دو ساله که یک عکاس آماتور است درباره تصاویری که گرفته می‌گوید: "دکستر با این موش درست مثل یک اسباب بازی رفتار می‌کرد. من خوش‌شانس بودم که توانستم تصاویری از بالا انداختن موش توسط دکستر بگیرم."

به گفته صاحب این گربه بازیگوش، دکستر در انتها به موش اجازه داده تا برود.

عکس هایی دیدنی از تام و جری واقعی !  - www.taknaz.ir

عکس هایی دیدنی از تام و جری واقعی !  - www.taknaz.ir

عکس هایی دیدنی از تام و جری واقعی !  - www.taknaz.ir

عکس هایی دیدنی از تام و جری واقعی !  - www.taknaz.ir

پ نه پ

رفتم جلسه ثبت نام ۱ساعت وایسادم.یارو اومده میگه میخوای ثبت نام کنی؟ پـَـــ نَ پـَـــ اومدم حالتو احوالتو سفید رویتو سیه مویتو ببینم بروم..

 

%%%%%%%%%%%%%%

 

مامانم سفره پهن کرده بود ,بهش گفتم میخوای شام بیاری؟
گفت: پـَــــــــ نَ پَـــــــــ میخوام گلای سفره رو اب بدم

 

ادامه نوشته

آرم جدید بانک صادرات

تست قدرت برای بیل مکانیکی

تست قدرت برای بیل مکانیکی
تست قدرت برای بیل مکانیکی

زن، چراغ خانه است

می گویند زن، چراغ خانه است.
اما
لابد شنیده اید که در همین راستا، بعضی ها طرفدار "چلچراغ" شده اند
و بعضی ها هم تمایل به "صرفه جویی در مصرف برق" دارند!

با این حساب می شود این تعاریف را نیز ارائه داد:

دوست دختر:
چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF می گویند. تحقیقات نشان داده این لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتیله گردسوز) می باشد که در شرایط اضطراری، روشنایی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و یک فوته!)

معشوق:
لامپ مهتابی! (در راستای رمانتیک بودن قضیه!)

همسر موقت:
لامپ کم مصرف!

همسر دائم:
همان چراغ خانه

همسر مطلقه:
لامپ سوخته!

همسر ایده آل:
چراغ جادو! (هردو افسانه اند!)

و اما شعر مرتبط:
با غول چراغ، آرزویی بکنید
از او طلب فرشته خویی بکنید
یک دانه بس است زن، مگر نشنیدید
خواهشا" در مصرف برق صرفه جویی بکنید

تفاوت زن های قدیمی با زن های جدید !!

تفاوت زن های قدیمی با زن های جدید !!
ادامه نوشته

پدر

راحت نوشتیم بابا نان داد...
بی آنکه بدانیم بابا چه سخت برای نان ، همه جوانیش را داد..
به سلامتیه همه باباها

عید همتون مبارک

عید تون مبارک دوستان

نفس کش

نفس کشششششششششش
جرات دارین بیاین جلو !!!!!!!!!!!!!!!

ضایع ترین پروفایل‌های فیسبوک

01.jpg

یارو از ناحیه قلوه سمت چپ حذف شده بعد از ناحیه کتف تو کادره !!!! آخه دختر صلواتی حالا یارو اون گوشه بود چیکار به تو داشت آخه ؟ یعنی کلا با یارو حال نمی کنی فقط با این قسمت که بغلت کرد حال کردی ؟؟ نه که چی آخه ؟؟

 

 

02.jpg

این عکس موردی نداره هاااااا فقط من موندم چه بلایی سر خشتک این بنده خدا اومده
:O
ناگفته نمونه ما میدونیم این دم اون سگه هستش !
ولی یه لحظه واسه ما شبهه ایجاد شد

 

03.jpg

تاحالا به این فکر نکرده بودم که عکس مدلینگم می شه رو ماشین ظرفشوئیم گرفت !!!!!!!!!!!!!!!! من قبلا واسه یه عکس معمولی مدلامو میشوندم بالای یخچال .. !!!

 

 

ادامه نوشته

پیری = ثروت !!!

آیا واقعاً میدونستی که هر چه پیر تر میشی‌ ثروتمند تر میشی ؟! چه بخواهی‌ ، چه نخواهی ،میشی‌ ! راست میگم

piri.jpg

نقره در سر
   
طلا در دهان

 سنگ در کلیه
 
قند در خون
 
سرب در پا
   
آهن در رگها
 
 
ومقدار بسیار فراوانی گاز طبیعی برای صدور  )
   
آیا هرگز گمان می کردید شما یک چنین دارائی هائی را درخود جمع کرده بودید؟؟

یاد بچگی‌ها به خیر

یاد بچگی‌ها به خیر!

ادامه نوشته