وهیچـ كسـ نفهمید كهـ چهـ شدم

و هیچـ كسـ نفهمید كهـ چهـ شدمـ...
نهـ ماهـ بودمـ، نهـ خورشید...
اما هیچـ دلیـ سراغـ مرا از آسمانـ تنهاییـ اشـ نگرفتـ
گوییـ ابرها هیچـ اند
و فقط ابرند و باید ببارند...
و تنها باریدمـ...
خستهـ ام...
خستهـ از باریدنـ و تمامـ نشدنـ
خستهـ از بودنـ و نبودنـ...
اما باید رفتـ
آنكهـ رفتـ ، رسید
پسـ باید رفتـ و رسید...
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 14:5 توسط علی محمد خانی
|
سلام دوستان به پاتوق خوش امدید این وبلاگ باهدف اتحاد و هم دلی واشتراک اطلاعات بین و باقی موندن این دوره تا همیشه برای بچه های مکانیک 88 دانشگاه تفرش طراحی شده است بچه های گل نویسنده توجه کنند