به جهنم که همه درها از من قهرند

دیگه هیچ پنحره ای رو گدائی نمیکنم

بس است چند بار منت کلیدها رو بکشم

در این احوالی که پایم را هر روز بیشتر میکشند

به کدوم دستگیره فکر کنم ؟

گور پدر درختها

دیگه هیچ بلبلی رو دعوت نمیکنم تا برام جنگا بخونه

صد سال بوی شب یلدا رو سفارش دادم

هنوز پله دم در باکره مونده

نمی خوام کسی چنگال برام تدریس کنه

نمی خوام صفتهای اجتماعی داشته باشم

زوره ؟ ؟ ؟

از امروز میرم زیر دوش بی عاری

میزنم به پشت بام

بگذار تمام پایانه ها گم شده باشند

من که از ازل در این میافرخانه بزرگ شدم

باز هم جاده را مینوشم

بی خیال تاول شنه هایم  کوله پشتی هنوز عاصی نشده

خشم؟؟؟

بله روی هیزم های  مفیستوفلیس  ایستاده ام

به کسی چه

خداحاقظ سمفونی خیابان تاریک

بدرک خانه های زنگ زده

وقتی همه تان روی سرتان شاخ غربی دارید

چطور می شود از دریای خزر برایتان کابل کشید

همان بهتر روی نمدهای یاغی یخوابم  ولی

رویاهایم بوی ادکلن ها را نشنود

بخدا خشته شدم

هیچ وقت نشد کسی احوال مرا زنگ بزند

نیم کیلوئی امید میهمانم کند

و یاس شیشه ها را پاک کند

و در سینمای چهارراه جائی بین دو راهی برایم رزرو کند

بدرک

همه تان که روی دو پاه راه نمیروید  با اون فیس و افده هایتان

چه انتظاری دارید هر روز سرود بپزم و نگاه بشویم

و شما هم بیاید بی کپن آرزو ببینید و تخم شادی بشکنید

و من هر روز با ضاحبخانه  سر شستن حیاط دعوا داشت باشم

نه !

آجرهای این شهر خاکستریست

هنوز پخته نشده هنوز بچه ها گلها را لگد میکنند

هنوز صدای صمیمیت چند فرکانس بالانر از گوشهای ماست

هنوز چشمهامون پارازیت داره

هنوز ویروس لعنتی توی دستگاه محاسبات خرابی میکنه

و هنوز نارنجک عشق را هم کسی ضامنش را نکشید

می گویید چگونه بی عقبه به سرنوشت حمله کنم ؟

بدون حتم یک بمباران زیر زمینی رنج تمام تاسیسات دل و ذهن را زیر و رو میکند

و زیر تک تک ناخن هایم سوزن

ع ش ق